سفارش تبلیغ

پایه عکاسی مونوپاد
صبا
منوی اصلی
وصیتنامه شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
آمار و اطلاعات

بازدید امروز : 141
بازدید دیروز : 156
کل بازدید : 162559
تعداد کل یاد داشت ها : 71
آخرین بازدید : 95/9/15    ساعت : 8:0 ع
درباره
عاشق ولایت[218]

-خوش نامی قدم اول است...از خوش نامی به بد نامی رسیدن، قدم بعدی بود...قدم آخر، گم نامی است... طوبا للغرباء!
ویرایش
جستجو
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
امکانات دیگر
کارنامه عملیات ها
جنگ دفاع مقدس

روشنایی شب

توی روشنایی شهر

گم شده است

این روز ها مهتاب

در خواب شهر هم

آفتابی نمی شود

 






      

 

 

 

 

 

سازمان ملل خواب است یا خودش را به خواب زده؟!!! نمی شنوم از حقوق بشر دم بزند! زبانش را کدام موش خورده است؟ موش کثیف صهیونیسم؟؟؟

بشر از حق خودش گذشته ؟؟ یا یمنی ها را بشر نمیدانید؟؟؟ پس این سازمان ملل به چه دردی می خورد؟ دکور عالم است؟      

یا نه، سازمان ملل همانی است که به یمن حمله کرده! که صدایش در نمی آید و نگران نقض حقوق بشر نیست. آمریکا خودش که نمی تواند علیه خودش حرف بزند.

اصلا سازمان ملل خود آمریکاست و خود اسرائیل .    

            مرگ بر آمریکا...مرگ بر اسرائیل ... مرگ بر زبان های در کام فرو رفته...






      

غمگین ترین ستاره ی هفت آسمان شب

خون می کشم ز چاه تو با ریسمان شب

دستت تهی مباد ز خرما و نان جو

محتاج مانده اند یتیمان به نان شب

دیگر به سفره های یتیمان نمیرسد

دست به خون تپیده ی روزی رسان شب

امشب نیامدی و دلم تنگ مانده است

مولای من علی، پدر مهربان شب

باید علی شود همه ی عشق ها که تا

در بستر رسول بخوابد زمان شب

طوری بتاب بر دل تاریکمان که باز

خورشید را به یاد بیارد جهان شب

تنها نه چاه دلخوشی گریه های توست

جاریست ناله های تو در بیکران شب

محمد دارائی






      

 

دیدم به خواب خسته ترین ذوالفقار را

زخمی ترین ستاره ی شب زنده دار را

ای مرد ناشناس شب کوفه یا علی

پر کن ز قرص نان و رطب کوله بار را

امشب غرور بادیه پر شیر می شود

بنگر یتیم کوچه ی چشم انتظار را

دیدم به روی شانه غریبانه می برند

تنهاترین مسافر این روزگار را

 

قمر حسینی






      

 

دلم برای تو تنگ و برای من ابری است

هوای معجزه دارم، هوای من ابریست

ببین تمام تو تا من، تمام من تا تو

ترانه می شود اما، صدای من ابریست

تو قرص کامل ماهی ولی نمی دانی

یکی نشسته که در ابتدای من ابریست

غزل برای تو شعر و برای من هم تو

تمام وسعت واژه که جای من ابریست

همیشه سمت تو باران، همیشه سمت تو مه

جهان برای تو روشن، برای من ابری است

توان نیل ندارم که بگذری از من

تو در اسارت رودی عصای من ابریست

 

محمد اسماعیل حبیبی






      

به گوش او برسان ! کوفه مرده جوش و خروشش

خدا کند برسد ناله های شهر به گوشش

به گوش او برسان ! ذوالفقار دست نخورده

که شهر مانده و ضحاک های مار به دوشش

بگو که شهر نشسته به انتظار که یک شب

دوباره بگذرد از کوچه های سرد و خموشش

دوباره بگذرد از کوچه ها که چشم به راهش

دوباره بگذرد و سفره های رنج به دوشش

هنوز راز دلش جاری است در دل این چاه

بگیر قطره ای از چاه و عاشقانه بنوشش

بنوش تا بشناسی غریب کوچه ی شب را

ولی به حرمت اشکش به سکه ها نفروشش

مخواه باز کند چاه سفره ی دل خود را

بگیر! جامه ی خونخواهی علی است بپوشش






      

در آستان تو بودن بهانه می خواهد

دعا و ناله و آه شبانه می خواهد

دمی به عمق علی رفتن و خدا دیدن

هزار روز و شب عارفانه می خواهد

برای بحر علومش کرانه پیدا نیست

مگر که علم علی هم کرانه می خواهد

چه کس به داد غریبان بینوا برسد

صفای روح علی را زمانه می خواهد

بیا به داد یتیمان بی گناه برس

که دست زرد یتیمان جوانه می خواهد

خدا کند که جهان با تو آشنا سازد

کسی که مهر تو را جاودانه می خواهد






      

کوله بار دردهایم

طعم گندم گرفته است

هر جا دلم نارنجی رنگ می شود

غربت غروب تو را به یاد سپیده دمی می آورم

که پشت آسمان شکست

کبود شد فرق ستاره ی صبح...

- زخم زمین نمک می زند دل آسمان راچ

ترک می خورد لب خاک

سجده می کنی پیشانی بلندد زمین

تا قد و قامت نمازی سرخ

توی باور چاه بپیچد

دیگر کسی خالی نمی کند بغض تنهایی اش را میان خلوت و تاریک نخل ها

*

سکوت این شب

مرا به کوچه های یتیم می برد

روی مردمک های منتظر

که وصله ی نگاهشان را دوخته اندش

به به کفش هایی که باید بیاید...

*

اشک واژه ها جاری است

شوره زاری زرد

پوشاند صفحه ی شعر را

و قلم قد علم می کندروی کاغذ نقش نخل ها را

خمیده

رنگ پریده

سرخ است

خون است

سجده ی مرد

مهسا عسکری






      

کی از غدیر عشق تو سیراب می شوم

در کوچه های وصل تو بی تاب می شوم

ای مروه و صفای دل عاشقان علی

کی آشنای وادی مهتاب می شوم

مقصود آفرینش و مولود کعبه ای

با تو کتابی از غزل ناب می شوم

تا در حریم سایه ات از غم رها شوم

در برکه ی ولایت تو آب می شوم

تو پایه ی عدالت آل محمدی

من با تو از قبیله ی محراب می شوم






      

دیدم به خواب خسته ترین ذوالفقار را

زخمی ترین ستاره ی شب زنده دار را

ای مرد ناشناس شب کوفه یا علی

پر کن ز قرص نان و رطب کوله بار را

امشب غرور بادیه پر شیر می شود

 بنگر یتیم کوچه ی چشم انتظار را

دیدم به روی شانه غریبانه می برند

تنها ترین مسافر این روزگار را






      
   1   2   3   4   5      >




+ خشکسالی شده , ای بارش باران برگرد جانشین خلف پیر جماران برگرد نفست حافظ این شهر گناه آلود است نازنین رهبر ما , زود به تهران برگرد...

+ لبخندشهدا تو تاریکی بعضی وقتا بچه ها اشتباهی تو قبری که دیگران کنده بودند برای عبادت خودشون می رفتند .یه شب من هم این اشتباه رو کردم فرداش صاحب قبر اومد سراغم گفت:فلانی! دیشب گور به گورم کردی!!!بیشتر دقت کن...



+ پنجره زیباست اگربگذارند... چشم برای تماشاست اگر بگذارند ... من ازاظهاره نظرهای دلم فهمیدم عشق هم صاحب فتواست اگربگذارند....



+ ...



+ ...



+ درخت



+ سلام دوستان

+ سلام دوستان