سفارش تبلیغ
صبا

پاتوق کتاب
 
قالب وبلاگ

اولین بار که نام علیرضا قزوه را شنیدم زمانی بود که یکی از اساتیدم کتاب شعر ایشان را معرفی کرد. ترکیب بند عاشورایی با کاروان نیزه. خیلی زود این کتاب را یافتم و از آن بسیار لذت بردم طوری که شاید بیش از 50 بار آن را خواندم.بعدها فهمیدم که مدیرت جلسات شعر خوانی ماه رمضان در محضر رهبر معظم انقلاب هم با ایشان است. از اینکه علیرضا قزوه رمان هم می نوبسد هیچ اطلاعی نداشتم و تنها کتابی که از او دیده بودم همان ترکیب بند عاشورایی بود تا اینکه اخیراً نمی دانم کجا بود که تصویری از کتاب رمان برادر انگلستان را دیدم و نام کتاب توجه ام را جلب کرد. حدس زدم باید موضوع سیاسی داشته باشد. در سفری که چند هفته پیش به مشهد داشتم اتفاقاً در فروشگاه محصولات فرهنگی صحن هدایت این کتاب را دیدم  و بی تردید تصمیم به خرید آن گرفتم. و دیشب فرصت کردم این کتاب جالب را بخوانم. زیاد شبیه تصوراتم نبود اما تا حدی هم بود. مثلاً آنجا که الیاس می گفت: اگر با انگلیسی ها دست دادی بعدش انگشت هایت را بشمار! ببین یکی کم نشده باشد.( قریب به این مضمون)

 


[ دوشنبه 96/11/23 ] [ 8:16 عصر ] [ نا نویسنده ] [ نظر ]

روشنایی شب

توی روشنایی شهر

گم شده است

این روز ها مهتاب

در خواب شهر هم

آفتابی نمی شود

 


[ شنبه 94/4/20 ] [ 9:11 صبح ] [ نا نویسنده ] [ نظر ]

 

 

 

 

 

سازمان ملل خواب است یا خودش را به خواب زده؟!!! نمی شنوم از حقوق بشر دم بزند! زبانش را کدام موش خورده است؟ موش کثیف صهیونیسم؟؟؟

بشر از حق خودش گذشته ؟؟ یا یمنی ها را بشر نمیدانید؟؟؟ پس این سازمان ملل به چه دردی می خورد؟ دکور عالم است؟      

یا نه، سازمان ملل همانی است که به یمن حمله کرده! که صدایش در نمی آید و نگران نقض حقوق بشر نیست. آمریکا خودش که نمی تواند علیه خودش حرف بزند.

اصلا سازمان ملل خود آمریکاست و خود اسرائیل .    

            مرگ بر آمریکا...مرگ بر اسرائیل ... مرگ بر زبان های در کام فرو رفته...


[ سه شنبه 94/3/5 ] [ 9:5 صبح ] [ نا نویسنده ] [ نظر ]

غمگین ترین ستاره ی هفت آسمان شب

خون می کشم ز چاه تو با ریسمان شب

دستت تهی مباد ز خرما و نان جو

محتاج مانده اند یتیمان به نان شب

دیگر به سفره های یتیمان نمیرسد

دست به خون تپیده ی روزی رسان شب

امشب نیامدی و دلم تنگ مانده است

مولای من علی، پدر مهربان شب

باید علی شود همه ی عشق ها که تا

در بستر رسول بخوابد زمان شب

طوری بتاب بر دل تاریکمان که باز

خورشید را به یاد بیارد جهان شب

تنها نه چاه دلخوشی گریه های توست

جاریست ناله های تو در بیکران شب

محمد دارائی


[ سه شنبه 91/9/7 ] [ 12:23 عصر ] [ نا نویسنده ] [ نظر ]

 

دیدم به خواب خسته ترین ذوالفقار را

زخمی ترین ستاره ی شب زنده دار را

ای مرد ناشناس شب کوفه یا علی

پر کن ز قرص نان و رطب کوله بار را

امشب غرور بادیه پر شیر می شود

بنگر یتیم کوچه ی چشم انتظار را

دیدم به روی شانه غریبانه می برند

تنهاترین مسافر این روزگار را

 

قمر حسینی


[ سه شنبه 91/8/16 ] [ 10:0 صبح ] [ نا نویسنده ] [ نظر ]

 

دلم برای تو تنگ و برای من ابری است

هوای معجزه دارم، هوای من ابریست

ببین تمام تو تا من، تمام من تا تو

ترانه می شود اما، صدای من ابریست

تو قرص کامل ماهی ولی نمی دانی

یکی نشسته که در ابتدای من ابریست

غزل برای تو شعر و برای من هم تو

تمام وسعت واژه که جای من ابریست

همیشه سمت تو باران، همیشه سمت تو مه

جهان برای تو روشن، برای من ابری است

توان نیل ندارم که بگذری از من

تو در اسارت رودی عصای من ابریست

 

محمد اسماعیل حبیبی


[ یکشنبه 91/8/14 ] [ 10:0 صبح ] [ نا نویسنده ] [ نظر ]

به گوش او برسان ! کوفه مرده جوش و خروشش

خدا کند برسد ناله های شهر به گوشش

به گوش او برسان ! ذوالفقار دست نخورده

که شهر مانده و ضحاک های مار به دوشش

بگو که شهر نشسته به انتظار که یک شب

دوباره بگذرد از کوچه های سرد و خموشش

دوباره بگذرد از کوچه ها که چشم به راهش

دوباره بگذرد و سفره های رنج به دوشش

هنوز راز دلش جاری است در دل این چاه

بگیر قطره ای از چاه و عاشقانه بنوشش

بنوش تا بشناسی غریب کوچه ی شب را

ولی به حرمت اشکش به سکه ها نفروشش

مخواه باز کند چاه سفره ی دل خود را

بگیر! جامه ی خونخواهی علی است بپوشش


[ چهارشنبه 91/8/10 ] [ 9:12 صبح ] [ نا نویسنده ] [ نظر ]

در آستان تو بودن بهانه می خواهد

دعا و ناله و آه شبانه می خواهد

دمی به عمق علی رفتن و خدا دیدن

هزار روز و شب عارفانه می خواهد

برای بحر علومش کرانه پیدا نیست

مگر که علم علی هم کرانه می خواهد

چه کس به داد غریبان بینوا برسد

صفای روح علی را زمانه می خواهد

بیا به داد یتیمان بی گناه برس

که دست زرد یتیمان جوانه می خواهد

خدا کند که جهان با تو آشنا سازد

کسی که مهر تو را جاودانه می خواهد


[ یکشنبه 91/8/7 ] [ 11:32 صبح ] [ نا نویسنده ] [ نظر ]

کوله بار دردهایم

طعم گندم گرفته است

هر جا دلم نارنجی رنگ می شود

غربت غروب تو را به یاد سپیده دمی می آورم

که پشت آسمان شکست

کبود شد فرق ستاره ی صبح...

- زخم زمین نمک می زند دل آسمان راچ

ترک می خورد لب خاک

سجده می کنی پیشانی بلندد زمین

تا قد و قامت نمازی سرخ

توی باور چاه بپیچد

دیگر کسی خالی نمی کند بغض تنهایی اش را میان خلوت و تاریک نخل ها

*

سکوت این شب

مرا به کوچه های یتیم می برد

روی مردمک های منتظر

که وصله ی نگاهشان را دوخته اندش

به به کفش هایی که باید بیاید...

*

اشک واژه ها جاری است

شوره زاری زرد

پوشاند صفحه ی شعر را

و قلم قد علم می کندروی کاغذ نقش نخل ها را

خمیده

رنگ پریده

سرخ است

خون است

سجده ی مرد

مهسا عسکری


[ دوشنبه 91/8/1 ] [ 4:42 عصر ] [ نا نویسنده ] [ نظر ]

کی از غدیر عشق تو سیراب می شوم

در کوچه های وصل تو بی تاب می شوم

ای مروه و صفای دل عاشقان علی

کی آشنای وادی مهتاب می شوم

مقصود آفرینش و مولود کعبه ای

با تو کتابی از غزل ناب می شوم

تا در حریم سایه ات از غم رها شوم

در برکه ی ولایت تو آب می شوم

تو پایه ی عدالت آل محمدی

من با تو از قبیله ی محراب می شوم


[ یکشنبه 91/7/30 ] [ 11:28 صبح ] [ نا نویسنده ] [ نظر ]
   1   2   3   4   5      >
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
لینکدونی
امکانات وب


بازدید امروز: 95
بازدید دیروز: 138
کل بازدیدها: 216269