به نام خالق يکتا - درخت شاعر
|
ساعت 8:12 عصر شنبه 29/10/1386 نقل شده است که پيغمبر اکرم (ص) نشسته بودند که سربازان اسلام يکي از فرماندهان دشمن را با دست و پاي زنجير کرده آوردند. وقتي چشمان مبارک پيامبر (ص) به اين منظره افتاد تبسم کردند برخاستند و عباي خود را پهن کردند و فرمانده را نشاندند. فرمودندکه غل و زنجير را از دست و پاي او باز کنيد. اسير به حضرت عرض کردند: يا محمد (ص) چرا مي خندي؟ حضرت فرمودند: خنده ام از اين است که اينان تو را به سوي بهشت مي کشند و تو مي خواهي زنجير ها را پاره کني.حضت مقداري با او صحبت کردند و پس از آن فرمانده ي کفار همان جا اسلام آورد. ¤ نويسنده: يگانه
![]() 3 ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ [17/5/1387- 10:48 ع] زندگي... [6/4/1387- 12:2 ص] ... [29/12/1386- 7:7 ع] سال نو مبارک.... [18/11/1386- 11:6 ص] به نام يکتاي بي همتا [10/11/1386- 11:2 ص] القدس لنا ..... [29/10/1386- 8:12 ع] به نام خالق يکتا [12/10/1386- 3:12 ع] به نام خالق يکتا [27/9/1386- 4:59 ع] من در ذات خويش چه دارم؟ [13/9/1386- 2:56 ع] خداوند زيبايي است [6/9/1386- 4:13 ع] به نام او... [22/8/1386- 3:23 ع] به ياد قيصر امين پور [8/8/1386- 3:53 ع] به نام خدا [30/7/1386- 4:0 ص] باران [18/7/1386- 10:58 ص] به نام خدا [26/6/1386- 5:7 ص] به نام خدا [همه عناوين(23)]
![]() | خانه :: بازديد امروز :: :: بازديد ديروز :: :: کل بازديدها :: :: درباره من :: :: لينک به وبلاگ :: ::پيوندهاي روزانه ::
:: اوقات شرعي :: :: لينک دوستان من:: اموزش . ترفند . مقاله . نرم افزار :: لوگوي دوستان من:: :: خبرنامه وبلاگ ::
| ||||||||